mercredi 6 août 2014

غزه ی نافرمان، آزمون ناسیونالیسم فلسطینی٬ آلن گرش-ترجمه از بهروز عارفی

ارشنبه 15 مرداد 1393

غزه ی نافرمان، آزمون ناسیونالیسم فلسطینی٬ آلن گرش-ترجمه از بهروز عارفی

alain-gresh.jpg
غزه و منطقه اش در همه ی نبردهای فلسطینی ها، چه مسلمان، چه مسیحی، هم علیه استعمار صهیونیستی و هم حضور بریتانیا شرکت کرد. در شورش بزرگ فلسطینیان بین 1936 و 1939 که سرانجام بریتانیا سرکوبش کرد، غزه نقش مهمی داشت –این شکست، به مدتی طولانی، فلسطین را از رهبری سیاسی محروم کرد و دفاع از آرمان های آن را به حکومت های عرب واگذاشت.تاریخ پُرتلاطم یک سرزمین استرتژیک
آلن گرش، لوموند دیپلماتیک، ماه اوت 2014
تجاوز اسرائیل از طریق هوا و سپس زمین علیه غزه، که از 9 ژوئیه آغاز شده، موجب مرگ بیش از هفتصد نفر گشته است (تا 24 ژوئیه)*. با این حال، احتمال کمی می رود که محاصره شده گان تسلیم شوند. همه ی تاریخ این سرزمین، که کادرهای اصلی الفتح را پرورانده، تاکیدی است بر سنت استوار مقاومت مردمی که هرگز ناپدیدی فلسطین را پس از 1948 نپذیرفته اند.
سامسون عبرانی با نابکاری دلیله که موهایش را کوتاه کرده بود، نیرویش را از دست داد و اسیر فیلیستینی ها** شد –که نام فلسطین از آن گرفته شده- فیلیستینی ها چشمان او را از حدقه درآورده به غزه می برند. یک روز «فیلیستین»ها برای سرگرمی خود او را فراخوانده به مسخره می گیرند: «سامسون دو ستون میانی را که معبد بر آن ها استوار بود، لمس می کند و با بازوی چپ به یکی از ستون ها و با بازوی راست به ستون دیگر تکیه می زند و می گوید «باشد که من با «فیلیستین»ها بمیرم و سپس به ستون ها فشار آورده و در نتیجه معبد بر سر جباران و همه مردمی که در معبد بودند، فرومی  ریزد. شمار کسانی که او با مرگ خویش به دامن مرگ فرستاد، بیشتر از همه ی آنانی بود که در طول زندگی اش موجب مرگ شان شده بود». این رویداد که در کتاب مقدس روایت شده، در غزه، پایتخت فیلیستین، دشمن عبرانی ها می گذرد.
از عهد باستان، غزه چهارراه جاده های تجارتی میان خاورمیانه و آفریقا بود. در نتیجه، شهر و سرزمین در مرکز رقابت های میان قدرت های دوران قرار گرفتند، از مصر فرعون ها تا امپراتوری بیزانس و در این رهگذر امپراتوری رم. در سال 634 میلادی، پیروان دینی که هنوز ناشناخته بود، یعنی اسلام بر امپراتوری بیزانس پیروز شدند که محمد، پیامبر آن دو سال قبل درگذشته بود. تا نخستین جنگ جهانی، به استثنای چند رویداد کم و بیش طولانی (پادشاهی فرانک ها، تهاجم مغول ها، لشکر کشی ناپلئون بناپارت)، غزه قلمرو مسلمانان بود. ژان پییِر فیلیو در ژرف ترین کتاب در مورد این سرزمین (۱) می گوید که غزه را می شود به آسانی به دست آورد و به آسانی از دست داد». ژنرال بریتانیائی ادموند آلِنبی در ۹ نوامبر 1917، غزه را که در حکم دروازه ی فلسطین بود، از امپراتوری عثمانی جدا کرد. از این طریق راه بیت المقدس باز شد و در 11 دسامبر، ژنرال نام برده وارد شهر شد.
از دیدگاه لندن، هدف فقط شکست سلطان عثمانی، متحد آلمان و امپراتوری اتریش- مجارستان نبود، بلکه تضمینی بود برای کنترل مکانی استراتژیک و حفاظت از کانال سوئز، آبراه ارتباطی حیاتی بین هند و بریتانیا. به این ترتیب، بریتانیائی ها نقشه های فرانسه را برای سرزمین مقدس باطل کردند. در سال 1922، بریتانیا قیمومت سرزمین هائی را در جامعه ملل به دست آورد که پس از آن «فلسطین» خوانده شد. و غزه نیز بخشی از آن بود. آنان همچنین ماموریت داشتند که اعلامیه بالفور (۲) را به اجرا دراورند. به این معنی که به ایجاد یک موطن ملی یهودی کمک کرده و مهاجرت صهیونیستی را تشویق کنند، و تا تابستان 1939 با شوق و حرارت این کار را به انجام رساندند.
غزه و منطقه اش در همه ی نبردهای فلسطینی ها، چه مسلمان، چه مسیحی، هم علیه استعمار صهیونیستی و هم حضور بریتانیا شرکت کرد. در شورش بزرگ فلسطینیان بین 1936 و 1939 که سرانجام بریتانیا سرکوبش کرد، غزه نقش مهمی داشت –این شکست، به مدتی طولانی، فلسطین را از رهبری سیاسی محروم کرد و دفاع از آرمان های آن را به حکومت های عرب واگذاشت (البته اگر بشود چنین گفت).
15مه 1948، فردای اعلام دولت اسرائیل، نیروهای مسلح عرب وارد فلسطین شدند. نخستین جنگ ، اولین شکست عرب ها را در پی داشت. سرزمین هائی که در «طرح تقسیم» مجمع عمومی سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 برای دولت فلسطین در نظر گرفته شده بود، تکه تکه شد. اسرائیل بخشی (از جمله جلیله) را الحاق کرد؛ اردن کرانه باختری رود اردن را جذب کرد. نوار غزه –سیصد و شصت کیلومتر مربع با محاسبه شهرهای غزه، خان یونس و رفح – زیر کنترل نظامی مصر در آمد و ملحق نشد. غزه تنها سرزمین فلسطینی ماند که هیچ سلطه بیگانه بر آن حاکم نشد. بیش از دویست هزار پناهنده که ارتش اسرائیل آن ها را اخراج کرده بود و در شرایط رقت باری زندگی می کردند و تنها آرزویشان بازگشت به خانه هایشان بود، به 80 هزار بومی اضافه شدند. این حضور گسترده پناهندگان، و وضعیتِ ویژه ی سرزمین ، غزه را به یکی از مراکز نوزائی سیاسی فلسطین تبدیل کرد.
آن هنگام نیز، افسری به نام آریل شارون
به رغم نظارت مصر –زیر حاکمیت پادشاه و سپس افسران آزاد که در 23 ژوئیه 1952 او را سرنگون کردند-، فلسطینی ها مستقلا سازمان یافته و عملیات چریکی علیه اسرائیل انجام داده و با هر تلاشی برای استقرار دائمی پناهندگان در غزه مقابله کردند. همان موقع نیز، اسرائیل به سختی دست به عملیات تلافی جویانه زد و افسر جوانی با قساوت هایش، انگشت نما شد: وی آریل شارون بود.
روز 28 فوریه 1955، شارون یورشی را به غزه رهبری می کند که در بین نظامیان مصر، سی وشش کشته داد (باید کشته های غیرنظامیان را نیز افزود) و نیز ۸ اسرائیلی کشته شدند. اول مارس، تظاهرات عظیمی درسراسر سرزمین به راه افتاد که در آن ها بی عملی مصر را نکوهش می کردند. در پی این تظاهرات، مرد نیرومند مصر ، جمال عبدالناصر ناگزیر شد که سیاست خارجی اش را تغییر دهد. او که تا آن زمان، بیشتر مصری ها وی را نزدیک به ایالات متحده می پنداشتند، در بحبوحه جنگ سرد تصمیم گرفت به مسکو نزدیک شود. در آوریل 1955، بر سر راه باندونگ، برای شرکت در نخستین کنفرانس غیرمتعهدها، ناصر با چوئن لای، وزیرخارجه وقت چین که در آن کنفرانس شرکت می کرد، ملاقات کرده و از او پرسید که آیا شوروی ها خواهندپذیرفت که به کشور او اسلحه بفروشند. گرچه پاسخ طول کشید، اما سرانجام پیمان تحویل تسلیحات ساخت چک اسلاواکی در 30سپتامبر 1955 بسته شد. بدین ترتیب، شوروی انحصار غرب را در فروش اسلحه به خاورمیانه شکست و با هیاهو وارد صحنه منطقه ای شد (۴).
ناصر همچنین تمایل یافت که به فلسطینی های غزه آزادی بیشتری دهد تا در گروه های ررزمنده متشکل شوند. روز 26 ژوئیه 1956، رئیس جمهور مصر کمپانی کانال سوئز را ملی کرد. در پی آن، تهاجم سه گانه اسرائیل، فرانسه و بریتانیا علیه مصر آغاز شد و به تسخیر نوار غزه منجر شد که تا مارس 1957 در کنترل اسرائیلی ها ماند.
مقاومت مخفی سازماندهی شد. بیلان انسانی اشغال بسیار سنگین بود و در جریان آن، «اخلاقی ترین ارتش جهان»، به چندین کشتار در میان غیرنظامیان دست یازید. از جمله، در خان یونس، ده ها نفر که در طول دیواری ایشتاده بودند، با مسلسل به رگبار بسته شده و به قتل رسیدند؛ برخی را با هفت تیر کشتند. بدین ترتیب، بین دویست وهفتادوپنج و پانصد نفر به قتل رسیدند(۵)
هنگامی که اسرائیل زیر فشار به ویژه آمریکا سینا و غزه را ترک کرد، ناصر در اوج محبوبیت بود و ناسیونالیسم انقلابی عرب همچنین. در اردوگاه ها، نسل جدید فلسطینی های در تبعید، پاسخی به شکست 1949-1948 می یابند. این جوانان برای مبارزه به سازمان هائی مانند جنبش ملی اعراب به رهبری جورج حبش، حزب بعث و یا جنبش های گوناگون ناصری می پیوندند. برای آنان، اتحاد عربی، راه آزادی فلسطین خواهد بود.
گروهی از جوانان از تجربه خود در غزه درس متفاوتی گرفتند. آن ها مستقیما به رودرروئی با اسرائیل پرداخته و متوجه شدند که حمایت عربی، حتی ناصر تا چه حدی مشروط است. حتی برخی از آنان در مصر به زندان افتادند. این جوانان نتیجه گرفتند که آزادی فلسطین، فقط با تلاش های خود فلسطینی ها میسر است. در سال 1959، این جوانان حول یاسر عرفات گردآمده و الفتح را بنیاد نهادند که حروف اول «جنبش آزادی بخش فلسطین» (به عربی) می باشد. دربین نخستین رزمندگان غزاوی که بعدها در سال های 1980-1970نقش مرکزی ایفا کردند، می توان صلاح خلف (ابو ایاد)؛ خلیل الوزیر (ابوجهاد) که نفر دوم فتح شد و در سال 1988، در تونس به دست اسرائیلی ها ترور شد؛ یا کمال عدوان، را نام برد که نفر آخر نیز در سال 1973 بوسیله یک کماندوی اسرائیلی [به فرماندهی اهودباراک، نخست وزیر بعدی اسرائیل.م] به قتل رسید.
فلسطیننا (فلسطین ما)، نام روزنامه آن ها بود که از سال1959 تا 1964 در بیروت منتشر می شد. در آن روزنامه آمده است: «ما فقط از شما می خواهیم که شما [رژیم های عرب] با کمربندی دفاعی فلسطین را احاطه کرده و به نبرد بین ما و صهیونیست ها نظاره کنید.» یا نیر در جای دیگر: «آن چه ما می خواهیم، این است که شما [رژیم های عرب] دستان تان را از فلسطین کوتاه کنید». (۶). در اوج نفوذ ناصر، شجاعت ویژه ای لازم بود تا چنین مواضعی گرفته شود.
با این همه، ازهمان سال های 1960 با شکست تلاش های وحدت میان مصر و سوریه (1961-1958)، که ناتوانی کشورهای عربی را در دگرگون ساختن جریان رویدادها نشان داد، جهت چرخش باد تغییر یافت. مبارزه آزادی بخش الجزایر که در 1962 با پیروزی به پایان رسید، الگوئی شد.
در ژانویه 1965، الفتح نخستین عملیات مسلحانه علیه اسرائیل را آغاز کرد و در پیِ آن، رزمندگان گروه های دیگر که از انتظار وحدت نامحتمل اعراب به ستوه آمده بودند، هر چه بیشتر متشکل تر شدند. شکست ژوئن 1967، به هنگام جنگ شش روزه، به الفتح امکان داد به نیروی عمده تبدیل شود و با توافق ناصر، کنترل سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) را به دست بگیرد. در فوریه 1969، عرفات به ریاست کمیته ی اجرائی ساف انتخاب شد. فلسطینی ها دوباره بازیگر عمده سیاست منطقه ای شد و غزه به این تجدید حیات یاری فراوانی رساند.
در این دوران، چه بر سر سرزمین آمد؟ با اشغال اسرائیل، مقاومت مسلحانه ای سازماندهی شد که سازمان های متعددی را به جز اخوان المسلمین متشکل کرد.

اخوان المسلمین فقط به مددکاری اجتماعی می پرداخت. نخستین حمله به ارتش اشغالگر در 11 ژوئن 1967، یعنی فردای آتس بسی رخ داد که مصر و کشورهای عربی با اسرائیل امضـاء کردند. مبارزه مسلحانه با اُفت و خیزهایش تا سال 1971 ادامه یافت. با وحشیگری های تانک های ژنرال شارون و اعدام های صحرائی بدون محاکمه قضائی بود که مقاومت مسلحانه باشکست مواجه شد. اما، گرچه مقاومت مسلحانه در هم کوبیده شد، بر ابتکارات سیاسی افزوده شد و به ویژه تماس با کرانه باختری که پیش از 1967 بسیار محدود بود، بییشتر شد. از این پس، نخبگان به ساف پیوستند که به مثابه «تنها نماینده خلق فلسطین» شناخته شده بود.

فقط، اخوان المسلمین رد کردند. آن ها به یاری شبکه ی گسترده اجتماعی شان و نیز توافق ضمنی اشغالگر استحکام یافتند. اسرائیل آن را وزنه ای در برابر دشمن اصلی، ساف تلقی می کرد. قدرت اشغالگرمجمع الاسلامیه را که شیخ احمد یاسین در سال 1973 پایه گذاری کرد، قانونی اعلام کرد. اما این تعلل –گویا لحظه مقاومت هنوز نرسیده بود – ایجاد اغتشاش کرد و در اوایل سال های دهه 1980، جهاداسلامی از آن انشعاب کرد.
در دسامبر 1987، در غزه بود که انتفاضه اول «شورش سنگ ها» آغاز شد. این انتفاضه دو پیامد مهم داشت. از سوئی، اخوان المسلمین چرخشی عمده در استراتژی اش ایجاد کردو جنبش مقاومت اسلامی (حماس) را تاسیس کرد که در انتفاضه شرکت کرد، اما جبهه متحد با سازمان های دیگر را نپذیرفت. از طرف دیگر، سازمان آزادی بخش فلسطین، از این شورش برای کسب اعتبار بیشتر و مذاکره درچارچوب پیمان اسلو بهره برد. مذارکاتی که در روز 13 سپتامبر 1993 در واشنگتن با زعامت بیل کلینتون و با امضای یاسرعرفات و نخست وزیر اسرائیل، اسحاق رابین رسمیت یافت. روز اول ژوئیه 1994، عرفات، تشکیلات فلسطینی را در غزه مستقر کرد.
دنباله ماجرا را همه می دانیم. این پیمان ها با شکست روبرو شدند. گسترش مستعمره سازی (شهرک سازی های اسرائیلی)؛ انتفاضه دوم(از سپتامبر 2000)؛ پیروزی حماس در انتخابات مجلس فلسطین در سال2006؛ امتناع کشورهای غربی از شناسائی حکومت جدید و ائتلاف جناحی از الفتح با ایالات متحده برای پایان دادن به آن؛ تسخیر قدرت به دست حماس در غزه در سال 2007؛ محاصره تحمیلی اسرائیل به یک میلیون و هفتصد هزار اهالی غزه از آن تاریخ.

در سال 2005، ارتش اسرائیل - بدون کوچکترین هماهنگی با تشکیلات فلسطینی- نوار غزه را تخلیه کرد ولی این سرزمین هنوز زیر اشغال مانده است. کلیه راه های زمینی، دریائی و هوائی به اسرائیل وابسته است. این دولت دسترسی فلسطینی ها را به بخش مهمی از این سرزمین (30درصد زمین های کشاورزی) ممنوع کرده است. و همچنین استفاده ازدریا، فراتر از ۶ مایل دریائی را(که از شروع عملیات نظامی در ژوئیه به ۳ مایل تقلیل یافته است) – اسرائیلی ها همچنان کنترل احوال مدنی را در اختیار دارند. محاصره ای که این دولت از سال 2007 تحمیل کرده، به رغم محکومیت های یک صدای «جامعه بین المللی» و از جمله آمریکا (گر چه فقط در حرف)، اهالی را به خفقان آورده است و از زمان تخلیه غزه، اسرائیل سه لشکر کشی بزرگ به این سرزمین کرده: در دسامبر 2009، در ژوئیه 2009، در نوامبر 2012؛ و در ژوئیه 2014.

تا هنگامی که محاصره برداشته نشود، تا هنگامی که فلسطینی ها از داشتن دولت مستقل خود محروم اند، آتش بس جدید فقط می تواند به مهلتی کوتاه خلاصه شود. ژنرال دوگل در یک کنفرانس مطبوعاتی مشهور در 27 نوامبر 1967، ادامه جنگ اسرائیل- عرب ها را پیش بینی کرده بود: «اشغال نمی تواند بدون ستمگری، سرکوب و اخراج ادامه یابد»؛اشغال «مقاومت می آفریند [که اسرائیل] آن را تروریسم می خواند».
****
عنوان اصلی مقاله:

L’histoire tourmentée d’un territoire stratégique
Gaza l’insoumise, creuset du nationalisme palestinien, par ALAIN GRESH
Le Monde-Diplomatique, Aout 2014 ، لوموند دیپلماتیک، اوت 2014
پاورقی ها

۱ – Jean-pierre Filiu, Histoire de Gaza, Fayard, Paris, 2012.
و همچنین به مقاله او «همه چیز از غزه شروع، و به غزه ختم می شود»، لوموند دیپلماتیک،آ 2012.

۲ – دوم نوامبر 1917، آرتور جیمز بالفورف وزیر امورخارج بریتانیا به والتر روچیلد، نماینده ی یهودیان بریتانیا اطلاع می دهد که «دولت اعلیحضرت نسبت به تشکیل یک موطن ملی برای یهودیان نظری مساعد داشته و در راه تحقق این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.»
۳ – مراجعه کنید به :«زندگی و مرگ جهان سوم»،Manière de Voir، شماره 87، ژوئن- ژوئیه 2006.
۴- Mohammad Heikal, Cutting the Lion’s Tail, SuezThrough Egyptian Eyes, Andre Deutsh, Londres, 1986.
۵ – Jean-pierre Filiu, Histoire de Gaza, p 111 & joe Sacco, Gaza 1956, En marge de l’histoire, Futuropolis, Paris, 2009.
۶ – به نقل از کتب زیر:
OLP, histoire et strategies. Vers l’Etat pamestinien, SPAG-Papyrus, Paris, 1983

توضیحات مترجم:
* به گزارش روزنامه لوموند (دوشنبه چهارم اوت 2014،) ، تا این روز (زمان ترجمه) بیش از 1900 فلسطینی در غزه در اثر بمباران های اسرائیل کشته و بیش از ۹000 نفر زخمی شده اند. 259هزار نفر خانه و کاشانه شان را رها کرده اند. دست کم، 252 نفر از کشته شدگان، کودک هستند.
** philistins فیلیستین ها قومی باستانی بودند که در 1190 پیش از میلاد در سواحل کنعان مستقر شدند و نامشان به کل سرزمین فلسطین داده شد. اصل فلسطینی های امروز به کنعانیان برمی گردد که در 255 پیش از میلاد در این سرزمین دولت خود را برپاکرده بودند. در ترجمه های فارسی تورات، این واژه را «فلسطینی ها»ضبط کرده اند.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire