mardi 17 mars 2015

روایتی تکان‌دهنده از فروش کلیه در ایران

روایتی تکان‌دهنده از فروش کلیه در ایران


غفار نقدی، جوان بیست و چهار سالۀ ایرانی، روی تن خود زخم‌های شش سال نارسایی کلیوی را یدک می‌کشد. او مجبور است سه بار در هفته دیالیز کند.
غفار نقدی، جوان بیست و چهار سالۀ ایرانی، روی تن خود زخم‌های شش سال نارسایی کلیوی را یدک می‌کشد. او مجبور است سه بار در هفته دیالیز کند.
بازار خرید و فروش کلیه در ایران موضوعی است که یک عکاس ایتالیایی در قالب گزارشی با عنوان “کلیه برای فروش” روایتی غم انگیز از آن به تصویر کشیده است.به گزارش فرادید، تازه ترین آمارهای وزارت بهداشت گویای آن است که در کشور بیش از ۵۰ هزار نفر دچار نارسایی کلوی هستند که از این تعداد نزدیک به ۲۷ هزار نفر هفته ای سه بار باید دیالیز شوند. بر اساس همین آمارها سالانه ۵ تا ۶ هزار نفر به این تعداد افزوده می شود که تا سال ۱۴۰۰ این تعداد به ۹هزار نفر خواهد رسید. آمار رو به افزایش نارسایی کلیوی در کشور و بیماران نیازمند به کلیه سال ها است که زمینه ساز بوجود آمدن بازار غیر قانونی خرید و فروش کلیه و کلاهبرداری و سودجویی برخی افراد شده است.در این میان وزارت بهداشت اعلام کرده است در سال ۹۴ قصد دارد با ایجاد شبکه فراهم آوری به منظور ثبت اطلاعات و آمار اهدا کنندگان و نیازمندان پیوند کلیه، دست کلاهبرداران و سودجویان را کوتاه کند.بر اساس این طرح هیچ بیمارستانی حق پیوند کلیه ندارد مگر انجمن حمایت از بیماران کلیوی مجوز آن را صادر کرده باشد. همچنین اطلاعات افرادی که قصد اهدای عضو دارند با افرادی که متقاضی دریافت هستند در سامانه ای ثبت شده و هیچ گاه فرد اهدا کننده با گیرنده مگر در زمان پیوند، ارتباط نخواهد داشت.
 با وجود تدابیر و طرح های وزارت بهداشت اما بازار غیرقانونی فروش کلیه همچنان پر رونق است و بسیاری از بیماران با واسطه یا بی واسطه با پرداخت مبالغ هنگفت دست به پیوند کلیه می‌رنند.
بر اساس گزارش‌های غیر رسمی فقر و اعتیاد دو عاملی هستند که بیشتر فروشندگان کلیه را وادار به این کار می‌کند. بر اساس همین گزارش‌ها فروشندگان کلیه معمولا با حداقل میانگین ۱۸سال و قیمت‌هایی با حداقل ۲۰ میلیون تومان کلیه خود را به افراد نیازمند می فروشند؛ با این همه خرید کلیه به این شکل همیشه موجب بازگشت بیمار نیازمند به زندگی عادی نمی‌شود.
“فرانچسکو آلسی” عکاس و مستند ساز ایتالیایی که چندی پیش به ایران سفر کرده است این موضوع را دست مایه یک گزارش تصویری قرار داده است. گزارش تصویری تکاندهنده او با عنوان “کلیه برای فروش” یک بیمار مبتلا به نارسایی کلیوی و فرد اهداکننده کلیه را تا پس از اتاق عمل دنبال می کند و در زیرنویس آخرین عکس از پایان غم انگیز این پیوند کلیه خبر می‌دهد. گفتنی است دیدن این گزارش تصویری ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه ناراحت کننده باشد.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار نقدی، جوان بیست و چهار سالۀ ایرانی، روی تن خود زخم‌های شش سال نارسایی کلیوی را یدک می‌کشد. او مجبور است سه بار در هفته دیالیز کند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
فروش کلیه از طریق تبلیغات جوانان فروشنده بر در و دیوار بیمارستان محل انجام پیوند یا از طریق تبلیغ در روزنامه انجام می‌شود. در این تبلیغ‌ها گروه خونی و شماره تلفن فروشنده قابل مشاهده است. بعضاً جزییات دیگری از قبیل سن، وضعیت مناسب جسمی، و قابل مذاکره بودن قیمت نیز در تبلیغات می‌آید.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار و خانواده‌اش، چند روز پیش از انجام پیوند با نارین ملاقات می‌کنند. خانوادۀ غفار زمین خود را فروختند، تا کلیه‌ای به قیمت ۴۶۰۰ یورو برای او خریداری کنند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار در اتاق بیمارستان چند روز پیش از پیوندی که قرار است پس از شش سال رنج دیالیز انجام شود.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار و خانواده‌اش چند روز پیش از پیوند کنار آتش جمع شده‌اند. خانوادۀ غفار مجبور شدند، همۀ زمینهای خود را برای خرید کلیه بفروشند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار در حال ترک منزل به مقصد بیمارستان محل پیوند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
قیمت کلیه، بسته به میزان عرضه و تقاضا، بین ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ یورو نوسان دارد. در زمانهایی که میزان بیکاری بالاست، همچون الان که قیمت نفت با افت شدید مواجه شده، قیمت کلیه به علت افزایش میل مردم به فروش کاهش می‌یابد.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
چند روز پس از پیوند کلیه به غفار، نارین برای آخرین معاینات پزشکی در بیمارستان پذیرش می‌شود. او با فروش کلیه‌اش به غفار، بالاخره می‌تواند از خانۀ پدری نقل مکان کند و به شوهرش ملحق شود، به این امید که پیش از به پایان رسیدن پولش بتواند شغلی دست و پا کند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار را بر روی برانکارد از اتاق عمل خارج می‌کنند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
حسنعلی عیلدادی،۶۳ ساله، دستش را به سوی تخت غفار دراز کرده است. حسنعلی، بستنی‌فروشی مبتلا به دیابت است که به تازگی از رضا ترفی، سی ساله، کلیه دریافت کرده است. او کلیۀ رضا را به قیمت ۴۶۰۰ یورو خریده است. حسن پیش از آنکه تصمیم به خرید کلیه بگیرد، بیست سال دیالیز می‌شد.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار را از اتاق عمل خارج می‌کنند. لحظاتی پس از پیوند کلیۀ نارین به او.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
نارین در راهروی بیمارستانی که دو روز پیش کلیه‌اش را در آن اهدا کرده، قدم می‌رند. نارین اسم مستعار اوست. به غیر از او و شوهرش، هیچ یک از اعضای خانواده‌اش از تصمیم او برای فروش کلیه‌اش مطلع نیستند.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار، دو روز پس از پیوند کلیه. او به مدت ۱۵ روز در بیمارستان تحت نظر خواهد بود. غفار یکی از حدود ۱۴۰۰ ایرانی‌ای است که در سال ۲۰۱۴، کلیه‌ای را که از انسانی زنده خریداری کرده‌اند را دریافت کرده است.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
هم اتاقی غفار، جای زخمی را که از جراحی کلیۀ فروشیش روی بدنش مانده را به او نشان می‌دهد.
(تصاویر) فروش کلیه در ایران
غفار و نارین در راهروی بیمارستان، پس از انجام پیوند. نارین سه روز پس از جراحی، از بیمارستان مرخص خواهد شد. غفار سه هفتۀ بعد از این عکس، به علت اینکه بدنش کلیۀ پیوندی را پس زده بود، از دنیا رفت.

در سالهای پس از انقلاب البته هیچگاه سنت چهارشنبه سوری ترویج نشد و پلیس و رسانه های رسمی آن را عملی ناهمخوان با قانون و باورهای اسلامی می دانستند


در سالهای پس از انقلاب البته هیچگاه سنت چهارشنبه سوری ترویج نشد و پلیس و رسانه های رسمی آن را عملی ناهمخوان با قانون و باورهای اسلامی می دانستند

شادباش نوروزی کانون نویسندگان ایران

سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۷ مارس ۲۰۱۵


سال نو خجسته باد!

از سردی و تاریکی چه باک آن هنگام که گرمی و روشنایی در راه است. گردش زمستان به بهار، پیام نمادین طبیعت به انسان‌هایی است که در بندِ رنج گرفتارند. پیامی نویدبخش که انسان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند شنیدن آن است؛ زیرا اکنون فراتر از هر دوره‌‌ای جهل و عقب‌ماندگی، اختناق، سرکوب و ستم او را تهدید می‌کند.

آرزومندیم که سال جدید سالِ به بار نشستنِ امیدها و تلاش‌ها باشد. امید به رهایی زندانیان سیاسی و عقیدتی، شکفتن آزادی بیان و شکستن سد سانسور؛ امید به زدودن فقر و فلاکت از جامعه، جاری شدن لبخند بر همه‌ی لب‌های بسته و جوشیدن شادی در دل‌های خسته؛ تا انسان بتواند انسانی زندگی کند.

با این امیدها کانون نویسندگان ایران فرا رسیدن سال ۱۳۹۴ و عید نوروز را به مردم ایران، اهل قلم و اعضای خود تبریک می‌گوید.

کانون نویسندگان ایران

۲۵ اسفند ۱۳۹۳ 

ردپای بهار در کوچه پس کوچه‌های شهر

این عکس‌ها را مخاطبان بی‌بی‌سی از حال و هوای نوروز در خیابان‌های شهرهایشان فرستاده‌اند.


پیرامون مساله هژمونی (2)
کریم قصیم


در اندیشه اعضای "گروه رهایی کار" سوسیال دموکراسی و پرولتاریا، اجزای یک پدیده واحد تاریخی ـ مبارزاتی بودند، حال آن که می دانیم تز حزب "انقلابیون حرفه ای" لنین و  نظریه سوسیالیسم به مثابه ایدئولوژی که "باید از خارج به داخل طبقه برده شود" ، در آغاز توسط "نسل جوان" رهبران و در راس آنها لنین مطرح شد. در پرتو این نظریات جدید، معنی "هژمونی پرولتاریا"  دیگر  با "هژمونی سوسیال دموکراسی"  همسان نبود. اولی در واقع به واسطه دومی تعیّن می یافت ، و درعمل و پروسه پیکار ، اغلب ابزار کار دومی می شد. همین تمایزها و تعبیرهای متفاوت و ممکن، که ابتدا در عرصه تئوری بارز شدند و سپس در زمینه سازماندهی و روند تشکیل و تکوین حوزه های حزبی و پروسه مشخص مبارزاتی فرا روئیدند،منبع اختلافات و مشاجرات حادّی  شدند که طیّ دو سال اخر پیش از انقلاب 1905 در  درون جنبش  روسیه تزاری (در داخل و خارج کشور) جریان پیدا کردند. بنابراین، با وجودی که
گفتن "شعار هژمونی پرولتاریا در انقلاب بورژوازی در سال 1903 (1902؟) ـ در کنگره دوم حزب سوسیال دموکراسی روسیه ـ هم برای بلشویکها و هم منشویکها ارثیه سیاسی مشترکی بود"، ولی از یک سو از جانب هر دوی این جناحها مضمون استراتژیک آن جنبه تاکتیکی یافته بود و از سوی دیگر هریک از دو جناح نام برده  تاکتیک خاص خود را پیش می کشید.
 لنین که موفق شده بود تز حزب"انقلابیون حرفه ای" را به کرسی نشانده و تشکیلاتی به شدت سانترالیستی بنا نهد، اختلافات "تاکتیک" خود با "تاکتیک" منشویکها را در رساله معروفش به نام "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک" تشریح می کند. او در این اثر  اندیشه اولیه "گروه رهایی کار" را به صورتی کاملا تجدید نظر شده و به عنوان فرمول حکومتی مطرح می نماید.
گرچه لنین در هیچ اثر واحدی به بررسی اجزای دقیق مسئله "هژمونی" به طور عام و "هژمونی پرولتاریا" به طور خاص نپرداخته است، لاکن می توان با مروری در تالیفات اولیه وی، به چگونگی درک و دریافت او از این مقوله پی برد:
 اساس اندیشه "هژمونی" لنینی بر ترکیبی از دو نظریه سانترالیسم و دولت گرایی استوار است.
1 ـ سانترالیسم لنینی برای مبارزه علیه استبداد و سلطه پلیس تزاری، طرد اپورتونیسم از میان صفوف سوسیال دموکراسی و دست یافتن به رهبری بر پرولتاریا، درنظریه حزب سانترالیستی ، متشکل از "انقلابیون حرفه ای" ، متبلور می شود.
او همچنین در موضوع رابطه با سایر اقشار و طبقات جامعه، اولوّیت را به توسعه ابعاد و اضلاع سازمان متمرکز مطلوب خویش می دهد و مایل است رابطه سیاسی با نیروهای اجتماعی را که می توانند متحد پرولتاریا باشند از طریق ایجاد واحدهای حزبی گوش به فرمان سانترال سامان دهد. نقطه نظرات او درباره روبنای سیاسی، ارکان دولت و چگونگی اِعمال "دیکتاتوری طبقاتی" کارگران نیز، آکنده از اندیشه های سانترالیستی است. بعدها، نقطه نظرات او درباره مسائل اقتصادی و بنای تولیدی و ساختمان اداری ـ سیاسی جامعه نیز تاثیرات قدرتمندی از یک دیدگاه و الگوی سانترالیستی را به منصه ظهور می رساند. این تآکید لازمست که بروز گرایش فزاینده سانترالیستی در نظریات لنین بطور مشخص به زمان بحثهای مربوط به تشکیلات برمی گردد، که اهم نقطه نظرات وی را در کتاب "چه باید کرد؟" ، در"نامه به یک رفیق درباره وظایف تشکیلاتی ما" و در کتاب "یک گام به پیش دو گام به پس" باز می یابیم.
 تعدیلات گوناگونی که هر بار لنین - هنگام فوران امواج مبارزات انقلابی و پیدایش و گسترش اشکال خود انگیخته و خودگردان کارگری در مواضع تشکیلاتی خود می داد، هیچگاه بنیادهای  الگوی سانترالیستی او را تغییری نداده و این رشته فکری تا پس از انقلاب اکتبر نیز ادامه یافت و بعد از او، برخی از هسته های مرکزی آن نظریه  از هیات اندیشه ای قابل تحوّل بدر آمده، بصورت دستورالعملها و مدلهای متحجّر و آیه های اجباری از جانب استالین و دستگاههای حزبی او دهها سال تبلیغ شدند.
مبنای اندیشگی لنین در عرصه تزهای سانترالیستی در مورد تشکیلات و سپس هژمونی، به دو استدلال مهم وی برمیگشت:
 اول ضرورت مقابله با سلطه استبداد و بخصوص پلیس سیاسی تزاری.
دوم طرد اپورتونیسم  از جنبش سوسیال دموکراتیک از طریق تمرکز عنصر آگاه و فرمانروائی سیاسی ـ تشکیلاتی آن.
در مورد استدلال نخست، باید توجه داشت که شرایط حاکم بر جامعه و دولت روسیه در اوائل قرن بیستم حاکی از رشد بغایت ناموزون بخشهای صنعت و شهر نسبت به کشاورزی و روستا، درجه بالای تراکم و تمرکز سرمایه صنعتی، همراه با انقیاد بورژوازی( به تزاریسم) و فقدان سلطه سیاسی آن، رشد سریع کمیّت متمرکز طبقه کارگر در عین فقدان دموکراسی سیاسی ،و گسستگی پیوند محافل سوسیال دموکرات از جنبش واقعی طبقه بود.
 سمت گیری مبارزه طبقاتی پرولتاریا نه علیع طبقه بورژوازی بلکه عمدتا ضد کاپیتالیسم دولتی و استبداد بود. این خصوصیات به ماهیت مبارزات کارگران خصلت دموکراتیک می بخشید و در متن همین رونددموکراتیک، جنبش سوسیال دموکراسی در حال نضج و  تکامل  و سازمان یابی بود. بنابراین سازمان صدر جنبش سوسیال دموکراسی روسیه، برخلاف فراز و نشیبهای ارگانیک گذشته اروپا، با "تجربه ای معکوس" بزرگ می شد و از آن تآثیر می گرفت:
به قول رزا لوکزمبورگ ، درواقعیّت جاری مسآله  «بر سر دست زدن به تجربه ایجاد یک جنبش سوسیال دموکراسی بود پیش از آن که دولت در دستهای بورژوازی قرار گرفته باشد.» (روزا لوکزامبورگ، مسائل سازمانی سوسیال دموکراسی) .
 سازمان و نهضت سوسیالیستی اروپا، از بطن مبارزات روزمره و انقلابی پرولتاریا طی "یک قرن پیکار دموکراتیک" (مارکس) برخاسته و در پیوندی ارگانیک با بخشهای آگاه و انقلابی پرولتاریا رشد کرده بود. ولی لنین در روسیه قرن نوزده زندگی مبارزاتی و عمل بلاواسطه توده های کارگری را مبنای سازمان یابی  و گسترش شبکه های تشکیلاتی قرار نداده ، بلکه ساختمان حزب را بر مبنای دو اصل زیر بنا کرد: اطاعت محض و یک طرفه کلیه واحدهای سازمانی از مرکزیت، و جدا بودن  شدید اعضای حزب از طبقه [کارگر]و متحدان اجتماعیش،(سازمان یابی مخفی بر اساس قبول اساسنامه).
 او  "سوسیال دموکرات انقلابی، یعنی یک ژاکوبن دارای پیوند با ساز مان" را سنگ بنای جنبش محسوب می کرد. در اندیشه او تمرکز "ژاکوبن" ها تا کمیته مرکزی، بر اساس اصل اطاعت از بالا، الگوی سازمانی را تشکیل می داد.
به این ترتیب مسئله تمرکز در اندیشه سازمانی لنین، مفهومی مطلق و جدا از روند بهم گرایی مبارزاتی و وحدت طبقاتی و پیشگامی و قائمیت بخش آگاه پرولتری معنا می یافت. بخش پیشتاز و رزمنده کارگری، ضرورتا عضو حزب نبود، در حالی که پیوسته فعال بود و لذا عدم اتکا ارگانیک به این بخش و سازماندهی انقلابی به صورتی که خارج از کنترل و تاثیر مستقیم  این بخش پرولتاریا باشد، عملا می توانست به تمرکزی بوروکراتیک منجر شود.
 لنین بر این بوروکراتیسم غیر قابل اجتناب واقف بود ولی آن را در مقابل خطر اپورتونیسم می پذیرفت. او در این مورد به نقش عنصر آگاهی ایدئولوژیک، در قیاس با تاثیرات نهضت  مستقیم و خودانگیخته و امکانات  تعالی و شکوفایی آن، پر بها می داد. او "کمیته مرکزی" حزب را به اعتبار درک و دانش تئوریکش، جایگزین قابلیت انقلابی توده های پیشگام کارگری نموده، بطور مکانیکی حزب و مالاً کمیته مرکزی را "نماینده طبقه کارگر" می دانست. درحالی که وجود طبقه کارگر تنها در مناسبات تولیدی و در متن جایگاه های عینی جامعه متمایز می شد. و عیننت حیّ و حاضر آن در واقعیت پیکار اجتماعی طبقه نهفته و آگاه ترین، رزمنده ترین و استوارترین کارگران بطور طبیعی نمایندگان پرولتاریا در صحنه نبردهای بلاانقطاع بودند. برخلاف نظرات لنین، تاریخ جنبش در اروپا نشان داده بود که:
 «سوسیال دموکراسی نه این که دارای پیوند با طبقه کارگر ، بلکه واقعیّت وجودی خود جنبش طبقه کارگر»(روزا لوکزامبورگ) بود .حال آنکه بر پایه اندیشه های لنین، منطق سازمانی انقلابیون سوسیال دموکراتی که حول یک مرکزیت بلامنازع سازمان یافته بودند، بر منطق عینی جنبش و قشر آگاه و انقلابی پرولتاریا پیشی می گرفت و بعضاً حتی احاطه و سلطه می یافت.
اصل نظارت و پروسه ارگانیک پرسش- تصحیح و تغییر از جانب کارگران آگاه و قشر پیکارگر کارگری مستقیم نبود، بلکه در حالت معمول فقط از کانال حزبی امکان می یافت.
 این نقطه نظرات، در دورانی ابراز می شد که سوسیال دموکراسی روسیه در محافل مخفی و بطور عمده گسسته از جنبش طبقه کارگر و فاقد نفوذ اجتماعی گسترده و قابل توجه، درگیر جدالهای متعدد تئوریک بود(درداخل و خارج کشور)، در حالی که جامعه در مجموع به سمت  اندیشه ها و نیروهای انقلابی و ضد استبدادی  پیش می رفت. یعنی در شرایطی که چشم انداز قریب الوقوع بالاگرفتن پیکار و تحول بزرگ دموکراتیک نیازمند یکپارچگی طبقه کارگر( "طبقه ای  برای خود)، اتحاد نیروهای انقلابی و دموکراتیک با جامعه/ با طبقه کارگر و همکاری و انسجام انقلابیون آگاه و سوسیالیست بود، در چنین شرایطی، نظریه لنین نمی توانست متضمن پیوند گسترده جنبش سوسیال دموکراسی با پرولتاریا و سایر زحمتکشان شود، بلکه صرفا قابلیت مانور و کشمکش فراکسیونی هواداران لنین را افزایش می داد و علاوه براین توان مقابله با پلیس سیاسی را افزایش می بخشید. حال آنکه در اصل، مسآله مبارزه و پیشرفت یک فراکسیون سیاسی در میان نبود، بلکه فراتر از آن، مسآله از میان برداشتن سدهای ضد دموکراتیک رژیم و شکاندن پلیس سیاسی تزاری دردستور کار بود. مسئله مبارزات وسیع میلیونها زحمتکش شهر و روستا، مسئله پیدایش جبهه ای گسترده پیکار کلیه اقشار و طبقات طالب دموکراسی داو مبارزه علیه استبداد بود.
- ادامه دارد -

به گزارش العالم، این عکسها مربوط به مخفیگاه بن لادن در منطقه "تورا بورا" در افغانستان است.

عکسهای دیده نشده از

عکسهای دیده نشده از

عکسهای دیده نشده از

عکسهای دیده نشده از

عکسهای دیده نشده از

عکسهای دیده نشده از
400میلیارد دلار پول‌کثیف در کشور جریان دارد 


از روز اول افتتاح بانک تا سال ۸۴ در ایران بدهی‌های معوق بانکی حدود ۴ میلیارد دلاربوده است. به یک باره از سال ۸۴ تا ۸۸ این رقم به یکصد میلیارد دلار رسید که این ارقام در تاریخ ایران این اتفاق سابقه نداشته است.
اگر گروه‌هایی که این پول‌های بادآورده را در اختیار دارند اراده کنند که ساختار اقتصادی کشور را متلاطم کنند بسیار ساده‌تر از گذشته قادر به این کار خواهند بود. برای اینکه فقط طی سال‌های ۸۴ تا ۹۲ ممکن شد که به صورت سازمان یافته منابع دولتی منتقل شود به بخشی از جامعه که وفادار به آرمان‌های دولت قبلی باشد. مثلا میزان دزدی حاصل از مابه تفاوت نرخ بهره بانکی، با توجه به نرخ بی‌سابقه تورم در کشور این میزان پول چیزی حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار در سال بوده است.
همه این‌ها در کنار معوقات بانکی که ما به اشتباه می‌گوییم ۹ هزار میلیارد تومان است در حالی که میزان تقریبی این معوقات یکصد میلیارد دلار است. در تاریخ ایران این اتفاق سابقه نداشته است از روز اول افتتاح بانک تا سال ۸۴ در ایران بدهی‌های معوق بانکی حدود ۴ میلیارد دلاربوده است. به یک باره از سال ۸۴ تا ۸۸ این رقم به یکصد میلیارد دلار رسید» همه این‌ها و بسیار بیشتر از این‌ها را سعید لیلاز اقتصاد‌دان و فعال سیاسی می‌گوید. این اقتصاد‌دان می‌گوید فارغ از دویدن دنبال مفاسد اقتصادی دولت باید منافذ رانت خواری را ببندند. البته این اقتصاددان مدعی است که دولت بخش اعظمی را منافذ را بسته است. مشروح مصاحبه سعید لیلاز با سایت ندای ایرانیان در ذیل آمده است:
میزان پول‌های کثیف و بادآورده در ایران چقدر است؟ و این منابع چگونه پدید آمد؟
پول‌های بادآورده، کثیف وحاصل از رانت در سال‌های ۸۴ تا ۹۲ به طرز شگفت آوری افزایش پیدا کرد و آن هم به خاطر ورودی وحشتناک دلارهای نفتی به اقتصاد ایران و همین طور به هم خوردن عمدی تعادل در اقتصاد ایران. حجم پول کثیفی که وارد کشور شد فوق العاده افزایش پیدا کرد به گونه‌ای که نه در حوزه انتخابات بلکه شما می‌بینید که در بسیاری از حوزه‌های دیگر به زودی شاهد آثار بروز و ظهور این پول‌ها خواهید بود. اگر گروه‌هایی که این پول‌های بادآورده را در اختیار دارند اراده کنند که ساختار اقتصادی کشور را متلاطم کنند بسیار ساده‌تر از گذشته قادر به این کار خواهند بود.
برای اینکه فقط طی سال‌های ۸۴ تا ۹۲ ممکن شد که به صورت سازمان یافته منابع دولتی منتقل شود به بخشی از جامعه که وفادار به آرمان‌های دولت قبلی باشد. مثلا میزان دزدی حاصل از مابه تفاوت نرخ بهره بانکی، با توجه به نرخ بی‌سابقه تورم در کشور این میزان پول چیزی حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار در سال بوده است. همه این‌ها در کنار معوقات بانکی که ما به اشتباه می‌گوییم ۹ هزار میلیارد تومان است در حالی که میزان تقریبی این معوقات یکصد میلیارد دلار است. در تاریخ ایران این اتفاق سابقه نداشته است از روز اول افتتاح بانک تا سال ۸۴ در ایران بدهی‌های معوق بانکی حدود ۴ میلیارد دلاربوده است. به یک باره از سال ۸۴ تا ۸۸ این رقم به یکصد میلیارد دلار رسید. یعنی ظرف ۴ سال ۲۵ برابر عملکرد یکصد ساله بانک داری ایران ما تولید بدهی کردیم اسم این موضوع غارت سازمان یافته است.
چه شواهدی وجود دارد که این پول‌ها قرار است وارد قدرت سیاسی شود؟
قاعده ثروت‌های بادآورده یا پول‌های کثیف این است که به سمت قدرت سیاسی و اقتصادی حرکت می‌کنند تا از طریق پولشویی یا نزدیک شدن به نهاد قدرت حیات خود را تثبیت کنند. نیاز به آوردن شواهد و مدارک نیست که پول‌های بادآورده به سمت ایجاد قدرت سیاسی هم حرکت می‌کنند. فقط بحث مواد مخدر نیست و در عین حال تنها بحث انتخابات نیست. محدود کردن پول‌های کثیف به مواد مخدر ومحل مصرف این‌ها به مثلا انتخابات یک نوع رد گم کنی از پول‌های سرگردانی است که حاصل از رانت در کشور جریان دارد. اجازه بدهید این بخش از بحث را با احمدی‌نژاد همداستان شویم مجلس دارای قدرتی که می‌خواهیم نیست و آنطور که انتظار داریم در راس امور نیست. پول‌های بادآورده قدرتی را درکنار قدرت‌های سیاسی پدید آورده که تصمیم گیر‌تر است. میزان پول‌های سرگردان حاصل از بدهی‌های معوق بانکی در ایران حدود ۴ هزار میلیارد تومان در ماه است.
منظور شما این است که نباید پول حاصل از قاچاق و... به عنوان پول کثیف تقلیل دهیم این طور نیست؟ حدس قابل اثبات من این است که میزان پول‌های سرگردان و کثیفی که در کشور جریان دارد ۴۰۰ میلیارد دلار است. در ایران بر اساس این پول‌ها طبقه اجتماعی جدیدی شکل گرفته است. حالا که این طبقه ایجاد شده است نمی‌توانیم قضیه این پول‌ها را به همراه اظهارات برخی مقامات به پول قاچاق تقلیل دهیم.
حالا که دولت یازدهم بر سر کار است، آیا این منافذ اصلاح شده است یا همچنان در دوره جدید هم وضعیت گذشته در اقتصاد پابرجاست؟
نه بسیاری از نابسامانی‌های گذشته اصلاح شده است. یکی منافذ بزرگی که اصلاح شد جلوگیری از تصویب یک شبه قوانین و مقررات اقتصادی بود. افزایش یک شبه تعرفه واردات در طول ۸ سال گذشته خیلی‌ها را یک شبه ثروتمند کرد و بسیاری از منابع دولتی را به باد داد این‌ها پول سرگردان امروز ما است. با پایین آمدن نرخ تورم نسبت به نرخ بهره بانکی مانع از حیف و میل شدن ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار در سال شده‌ایم. این رانت الان صفر است. صرفه جویی سوم که مانع از ایجاد رانت شد کاهش شدید فاصله ارز آزاد و ارز رسمی است. یکی از منابع غارت ملت ایران در گذشته مابه تفاوت نرخ ارز رسمی و آزاد بود که به جیب عده‌ای دلال می‌رفت. الان ما باید به سمت تک نرخی شدن ارز حرکت کنیم. اما هنوز تخلفاتی هست.
به عنوان یک اقتصاد‌دان مطالبه جدی شما از دولت روحانی چیست؟
ما از دولت روحانی نمی‌خواهیم که صرفا بدود به دنبال دزدی‌هایی که انجام شده است. مهم‌تر از هر چیز پوشاندن منافذ رانت و پول قاچاق به اقتصاد و سیاست کشور است. مسئله اسکله‌ها و بنادر غیر قانونی باید طبق یک قانون مشخصی اصلاح شود شما نمی‌توانید برای یک بخش رانت قائل شوید و از سرمایه گذار بخواهید بیاید با یک قدرت اقتصادی تقویت شده توسط رانت رقابت کند. علت اینکه برای کسی صرف می‌کند از اسکله‌های غیرقانونی بهره بگیرد مابه تفاوت دلار آزاد و دولتی است اگر دولت ارز را صرفا تک نرخی کند بسیاری از این اسکله‌ها و بنادر از رونق خواهد افتاد و این رانت کم کم از میان خواهد رفت.



گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱)
انقلاب ایدئولوژیک 
 
 

«رساله مبارکه» پرستش حیات، که امضای آقای مسعود رجوی را ندارد اما گفتمان خود ایشان است، به «انقلاب ایدئولوژیک» هم اشاره کرده‌ و آن را به عرش اعلا می‌برد اما آقای یغمائی معتقد است «انقلاب ایدئولوژیک» یک تئاتر سیاسی بود که بازیگرانش خود ما بودیم. 
به‌قول قدما «السُلق شُلغ» سلیقه‌‌ها شلوغ (و دیدگاه‌ها متفاوت) است و باید هم، چنین باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ 
بخشی از جزوه مورد اشاره را اینجا می‌آورم تا آقای اسماعیل وفا یغمائی و من، تنها به قاضی نرفته باشیم.
«پرستش حیات» گفتمان شارح مباحث «تبیین جهان» است هرچند در جای جای نوشتار از خود وی به‌صورت سوم شخص یاد می‌شود. 
 
بخش کوتاهی از «جزوه شریفه»
«متکامل ترین نمود مادی کار سترگ مسعود رجوی در تعمیق و ترویج مفاهیم و ارزشهای ایدئولوژی توحیدی در عمل انقلابی برای خلقش، کشف جایگاه آرمانی مریم رجوی بعنوان ذیصلاح ترین پرچمدار توحید در صحنه های سخت و خونین رزم با درنده ترین مرتجعین تاریخمان و ارتقاء او به نقطهٴ رهبری بود. مریم رجوی، بعد از عبور از کورهٴ گدازان پذیرش مسئولیت این جایگاه، آنچنان در یگانگی و صداقت و پاکیزگی نفس جهش کرد که وارد دنیاهای جدیدی از ادراک حقیقت شد: پس «مهر تابان» نام گرفت و آغازگر انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و عمیق ترین تأثیرات ارزشهای توحیدی در مجاهدان شد، که گویی هر یک دوباره در دنیایی بکلی نو متولد شده اند: پس «روح بهار» نام گرفت.»
ـــــــــــــــــــــــــــــ 
در ماههای پایانی سال ۶۳، در میان ستارگان پیشتاز زمینی در ایران، که از درون شعله های سوزان جنگ مسلحانهٴ انقلابی با حکومت مرتجعین شیطانی دمیده بودند، «فوق ستاره» ای درخشیدن گرفت. آنها طالب پرتوهای سوزان و مطهرش بودند تا رسوبات سنگین جامعهٴ طبقاتی را بزداید و نوری را که «آفتاب آرمان» شان در تار و پود وجودشان نهفته بود رها سازد، تا با آن تیرگی های ابلیسیان ظلمت پرست در جامعهٴ شان را از هم بدرند و آسمان وطنشان را غرق روشنایی کنند.
برای آن «ستارهٴ بزرگ»، که سالها مبارزهٴ سخت با ظالمین و اصحاب ظلمت و تباهی بینشش را عمیق و آینهٴ روح حقیقت جویش را شفاف کرده بود، سرفصل کیفی فرا رسیده بود. سرنوشت حلقهٴ درب وجدان او را می‌کوبید و برای بردنش به منزلگاه جدید از او طلب قربانی می‌کرد: «وجود» کاملش را، آنطور که خود می‌شناختش.
او یک انسان بود، پس «انرژی ایدئولوژیکی» بیکرانی در تار و پود جوهرش نهفته بود که قادرش ساخته بود بار امانتی را بر دوش کشد که آسمانها و زمین و کوهها و دریاها از برداشتنش سر باز زده بودند و او یک انقلابی موحد و اصیل بود، پس دریافت که رسم صدق ورزی و امانت داری در این است که آن وجودش را در پای تقدیری که به نامش نوشته شده بود و با سرنوشت خلقش گره خورده بود فدا کند. از این رو با شجاعتی حماسی وجدانش را به روی سرنوشت گشود، و خود را به شعله های سوزان بزرگترین آزمایش دوران حیاتش سپرد، بی آنکه بداند چه خواهد شد. حتی «مرگ» برایش شیرین بود، زیرا در وادی وفا پای نهاده بود و خود را «بها و خونبهای» جهش پیشتاز خلقش یافته بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــ 
طوفانهای شدید در درونش بپا شد، و جدالهای مهیب بین «ذهنیت» و «ضرورت»، و بین آنچه که «هست» و آنچه که «می تواند و باید» باشد در گرفت. احساس می‌کرد که دیگر آن «خود»ی که می‌شناخت قادر به تحمل سنگینی ضربات آن طوفانها و سوزش شعله های آن جدالها نیست.
روحش منقبض و شخصیتش به درون فرو ریخت. گویی که «یک شبه ره سی ساله پیمود»...
انرژی رها شده اش به حدی بود که در تصور انسان و هیچ مقیاس زمینی نمی‌گنجد:E=mc2 
با انتشار این انرژی و میدان نیروی حاصله از شتاب آن، تعادل همهٴ عناصر در تشکیلات مجاهدین و در ملاء پیرامون آن بکلی بهم ریخت، و رابطه های بین اعضاء و حتی هواداران نزدیک دگرگون شد. از آن پس، همه تحت تأثیر نیروی فوق العادهٴ ایدئولوژیکی «انسان رها» رو به سمتش گرداندند، و در یک مارپیچ عظیم به دورش حلقه زدند، به گِردش چرخیدند و به سویش روانه شدند، تا در «افق» پاکیزگی و صداقت بی حدش محو شوند و با او یگانه شوند. بدینسان «هستی همچون شب» خویش را در محراب وفای به خلق و خدا بسوزانند، «توحید بیاموزند» و، «همچون خودش»، «چو روز بفروزند» و نیروی بیکران درونشان را در مسیر تحقق آرمان خلق محبوبشان رها سازند. 
این سرگذشت مریم رجوی، نگین سازمان پیشتاز خلق قهرمان ایران با صدها هزار ستارهٴ درخشان و کهکشان نورافشان در آسمانش بود...

چَمچه‌ای قطران، کوزه‌ای عسل را ضایع می‌کند  
«جزوه شریفه» پرستش حیات که تنظیم‌کننده آن به سبک صاحب کتاب «قبض و بسط» و امثال جوادی آملی به زبان رمز و کنایه (در لفافه سجع و قافیه) متوسل شده و در جای جای آن اشعار مولوی...را به عنوان شاهد آورده‌است،
 - نویسنده کتاب «نه زیستن نه مرگ» را با تعبیر «آن هرزه درای دهن دریده»،
 - اسماعیل وفا یغمائی را «آن هرزه سرای از جنگ رمیده»،
- و، آقایان روحانی و قصیم را «دو هرزه بیان شرف پریده» توصیف کرده‌است که...بعد از یک سکوت توطئه نشان به ناگاه خودشان هم مانند شرفشان به جبههٴ دژخیمان می‌پرند و سرشان از سایتهای بند آخوندان در می‌آید.
...
حیف از آیات قرانی و ابیات مثنوی و اشارات علمی مربوط به تکامل در آن نوشتار...
راست گفته‌اند که «چمچه ای قطران، کوزه ای عسل را ضایع می‌کند»
...
...
سایت همنشین بهار 

samedi 7 mars 2015

بچه پولدارهای تهران

بچه پولدارهای تهران

در حاشیه رزمایش بسیج تحت عنوان مدافعان ولایت با هدف سرکوب اغتشاشات خیابانی


اروگوئه با رئیس جمهور 'فقیرش' وداع کرد


فارغ از اینکه "سلیقه شخصی" شما در سیاست چه باشد، به سختی می‌توانید تحت تأثیر خوزه "پپه" موخیکا قرار نگیرید یا شیفته شخصیتش نشوید.
سیاستمداران آرمانگرا، صادق و سخت کوش در همه جای دنیا وجود دارند – هر چند شاید افراد بدبین ادعا کنند که آن‌ها اقلیتی کوچک هستند– ولی هیچ یک از آن‌ها، وقتی پای وفاداری به اصول در زندگی شخصی شان به میان بیاید، به گرد پای رئیس جمهور خوش مشرب اروگوئه نمی‌رسند.
کارهای او تنها جنبه نمایشی ندارد. فولکس قورباغه ای قدیمی و قراضه او احتمالا یکی از معروف ترین اتومبیل ها در دنیا است. تصمیم او برای چشم‌پوشی از زندگی در کاخ مجلل ریاست جمهوری بی‌همتا نیست – جانشین او، تاباره وازکز، هم احتمالا ترجیح خواهد داد که در خانه خود زندگی کند.
ولی وقتی برای ملاقات با "پپه" به خانه کوچک یک طبقه اش در حومه مونته ویدئو می‌روید، متوجه می‌شوید که او واقعا به حرف‌هایی که می‌زند اعتقاد دارد.
آقای موخیکا در حالی مسند خود را ترک می‌کند که اقتصاد اروگوئه وضعیت بهتری از همسایگانش دارد
آقای موخیکا با لباسی که شاید بتوان "لباس راحتی" نامید – فکر نمی‌کنم تا به حال کسی او را با کراوات دیده باشد – روی یک چهارپایه چوبی ساده می‌نشیند. در پشت او قفسه کتابی قرار دارد که به نظر می‌رسد هر آن ممکن است، زیر فشار انبوه زندگینامه ها و کتاب‌های خاطرات رقبا و متحدان سیاسی او، فرو بریزد.
کتاب برای این چریک سابق، که مجموعا ۱۳ سال را در زندان گذرانده است، چیز مهمی است. او ۲ سال از ۱۳ سال زندانش را در کف یک آخور قدیمی گذرانده است – تجربه‌ای که تا سرحد شکستن شخصیت او پیش رفت و عامل اصلی تبدیل او از یک چریک به یک سیاستمدار بود.
"قدرت درونی"
آقای موخیکا به شوخی می‌گوید: "من در سلول انفرادی زندانی بودم، برای همین روزی که من را روی مبل نشاندند، خیلی احساس راحتی کردم."
او می‌گوید: "شک ندارم که بدون از سر گذراندن آن تجربه، امروز انسان دیگری می‌بودم. زندان و سلول انفرادی تأثیر عمیقی روی من داشت. باید به یک قدرت درونی می‌رسیدم. برای هفت-هشت سال حتی کتاب هم نمی‌توانستم بخوانم – فکرش را بکنید!"
احتمالا با توجه به گذشته آقای موخیکا می‌توان درک کرد که او چرا حدود ۹۰ درصد از درآمد خود را، چون "احتیاجی به آن نیست"، صرف امور خیریه می‌کند.
آقای موخیکا در ابتدا کمی بدخلق است، ولی رفته‌رفته رویش باز می‌شود و توضیح می‌دهد که درک نمی‌کند چرا سبک زندگی‌اش برای عده‌ای پرسش برانگیز است.
او در سال ۲۰۰۵ با هم رزم سابق و شریک طولانی مدت زندگی‌اش، لوسیا توپولانسکی، ازدواج کرد
او می‌گوید: "این دنیا حسابی دیوانه است! مردم از چیزهای عادی شگفت زده می‌شوند و این من را نگران می‌کند."
او که از حمله به دیگر رهبران همتای خود ابایی ندارد می‌گوید: "تنها کاری که من می‌کنم این است که مثل اکثریت مردم کشورم زندگی می‌کنم، نه اقلیت. زندگی من معمولی است و رهبران ایتالیا و اسپانیا هم باید مثل مردمشان زندگی کنند. آن‌ها نباید از یک اقلیت ثروتمند تقلید کنند."
خوزه موخیکا حرفش را با راحتی می‌زند و گاهی بیش از اندازه روراست است، ولی این رفتار برای او هزینه ای ندارد.
اروگوئه به عقیده بسیاری، آزادترین کشور آمریکای جنوبی است. در حالی که شبح تنش سیاسی و اقتصادی بر دو همسایه بزرگ این کشور، برزیل و آرژانتین، سایه افکنده است، این کشور سه میلیون نفری مانند یک پناهگاه امن است.
سیاست‌های جنجالی
آقای موخیکا پست خود را در حالی ترک می‌کند که همسایه های بزرگ اروگوئه، اقتصاد نسبتاً سالم و ثبات اجتماعی مانند این کشور را تنها در خواب می‌توانند ببینند.
اصول بنیادی آقای موخیکا همچنان سوسیالیستی است، ولی او با پا به سن گذاشتن نرم تر و جا افتاده تر شده است. برخی از جنجالی ترین سیاست‌های او در دوره پنج ساله ریاستش – مانند قوانین سقط جنین و ماریجوانا – در کنار دلایل ایدئولوژیک، دارای توجیه عملگرایانه نیز بوده است.
او که در سال ۲۰۰۵ بالاخره با هم رزم سابق و شریک طولانی مدت زندگی‌اش، لوسیا توپولانسکی، ازدواج کرد می‌گوید: "ماریجوانا هم یک معضل دیگر است، یک اعتیاد. بعضی‌ها می‌گویند چیز خوبی است، ولی چرند می‌گویند. ماریجوانا، تنباکو و الکل به درد نمی‌خورد – تنها اعتیاد خوب عشق است."
او می‌گوید: "ولی ۱۵۰ هزار نفر در اینجا ماریجوانا می‌کشند و من نمی‌توانم آن‌ها را به دست قاچاقچی های مواد مخدر بسپارم. اگر چیزی قانونی باشد کنترل کردن آن آسان‌تر می‌شود و ما به همین دلیل این کار را کردیم."
با اینکه آقای موخیکا در حال ترک ریاست جمهوری است، می‌گوید خیال ندارد در سکوت بازنشسته شود
آقای موخیکا که گاهی در توصیفش می‌گویند "رئیس جمهوری که همه کشورهای دیگر می‌خواهند داشته باشند"، این تعریف و تمجید ها را با تکان دادن دستش رد می‌کند، ولی حرف‌هایش هنوز تمام نشده.
او با پوزخند به من می‌گوید: "قصد ندارم به یک پیرمرد بازنشسته تبدیل شوم که در گوشه‌ای نشسته و خاطراتش را می‌نویسد – اصلا راه ندارد!"
"البته که خسته شده‌ام، ولی هنوز آماده توقف کردن نیستم. سفر من دارد به پایان می‌رسد و هر روز به لب گور نزدیک‌تر می‌شوم."
شاید این‌طور باشد، ولی این رهبر معماگونه همچنان الهام بخش عده بسیاری خواهد بود و به ما یادآوری می‌کند که قرار بود سیاست، حرفه‌ای شرافتمندانه و فروتنانه باشد.